زمان زیادی از آخرین باری که اومدم به اینجا میگذرهفکرشم نمیکردم اینقدر مدت طولانی باشهخیلی اتفاقات افتاده که مسیر زندگیم عوض شدهنمیدونم از چی بگم ،از روحی که خستسیا از چیزای دیگهشاید استخدام ازطرف یکی از بزرگترین کارخانه های شهر به عنوان Qcبزرگترینشون باشهاونم وقتی که درست هنوزتموم نشده و اونها اشتیاق دارن که با تو همکاری کنناین شرکت ماجراهای خیلی زیادی داره و همکاری با پرسنلش صبر ایوب که البته من ندارم
برچسب:
نویسنده: آبتین رضوانی
برچسب:
نویسنده: آبتین رضوانی
سلام دوستای عزیزم
ببخشیدخیلی کم سرمیزنم ،خیلی مسائل باعث شده ک نتونم بیام،همه چی خوبه خداروشکر
امیدوارم شماهم خوب خوب باشین،نمیتونم نظراتوالان جواب بدم سرفرصت میام.
+با۲۰تومن سهامی ک داشتم فقط یه هف
برچسب:
نویسنده: آبتین رضوانی
خدایا برای همه بندهات همشون فرقی نداره درچه جایگاه ولباسی درچه آیینی گناهکاروبی گناه عابد وکافر،برای همه وهمه ،همه ی خوبیهاتو آرزودارم :))

برچسب:
نویسنده: آبتین رضوانی

برچسب:
نویسنده: آبتین رضوانی
اینجا اصفهان پنجم تیرماه یک هزاروسی صد ونود وهفت هنوز دوتا ازامتحاناتم مونده ولی برنامه ریزی زیادی برای تابستون دارم یعنی الان
دلم میخوادببینم پنج سال دیگه کجای این دنیام ،اصلاهنپزهستم یانه
دوست دارم باشم ونتیجه تلاش هاموببینم،وهمینطورلبخندروی لبمهامون باشه:)
زاینده رودم پرآب+

برچسب:
نویسنده: آبتین رضوانی

نخستین گام برای ازمیان برداشتن یک ملت پاک کردن حافظه ی آن است!
بایدکتابهایش را،فرهنگش را،تاریخش رااز بین برد!
بعدبایدکسی راداشت که کتابهای تازه ای بنویسد،فرهنگ تازه ای جعل کندوبسازد،تاریخ تازه ای اختراع کند!کوتاه زمانی بعد،ملت آن چه راکه هست وآن چه راکه بوده ،فراموش میکند!
خنده وفراموشی
میلان کوندرا
برچسب:
نویسنده: آبتین رضوانی
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم !در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خندیدعطر صد خاطره پیچیدیادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ماه فرو ریخته در آبشاخه ها دست برآورده به مهتابشب و صحرا و گل و سنگهمه دل داده به آواز شباهنگیادم آید : تو بمن گفتی :ازین عشق حذر کن !لحظه ای چند بر این آب نظر کنآب ، آئینة گذران استتو که امروز نگاهت به نگاهی نگران استباش فردا ، که دلت با دگران استتا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !با تو گفتنم :حذر از عشق ؟ندانمسفر از پیش تو ؟هرگز نتوانمروز اول که من به تمنای تو پَر زدچون کبوتر لب بام تو نشستمتو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستمباز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتمتا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتمحذر از عشق ندانمسفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !اشکی از شاخه فرو ریختمرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !اشک در چشم تو لرزیدماه بر عشق تو خندیدیادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدمپای در اندوه کشیدمنگسستم ، نرمیدمرفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر همنه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر همنه
برچسب:
نویسنده: آبتین رضوانی


برچسب:
نویسنده: آبتین رضوانی


خبراینست که یلداخانم
آخرین دخت آذربانو
نوه ی دختری پاییزقشنگ
دل سپرده به یکی ازپسران ننه سرمای بزرگ
کرده پیراهنی ازبرف به تن
می رودخانه ی بخت
الهی بختش قشنگ
+یلدای امسال یه فرق بزرگ به اندازه یه زندگی برام داره!
برچسب:
نویسنده: آبتین رضوانی

+آهنگ وبم تقدیم به عزیزترینهام وشما،پیشنهادمیدم گوش کنید:)
++خدایامیدونستی خیلی میخوامت :)))

برچسب:
نویسنده: آبتین رضوانی


+یه احساس عمیقی بهم میگه اشتباه کردم!
برچسب: آدماواقعاقابل,
نویسنده: آبتین رضوانی

+ای کاش باطن وظاهرم یکی بودهردوحسینی واربود..
+ساخته وقتهای دلتنگی به وقت حرم امام رئوف
برچسب:
نویسنده: آبتین رضوانی