دل من عادت داشت، که بماند آنجا
پشت یک پرده ی توری، که تو هر روز آن را به کناری بزنی
دل من ساکن دیوار و دری، که تو هر روز از آن میگذری
دل من ساکن دستان تو بود...
دل من گوشه ی یک باغچه بود، که هر روز به آن مینگری
راستی! دل من را دیدی؟... آن را گم کردم...
" اخوان ثالث "
برچسب:
نویسنده: آبتین رضوانی